پاپوشی برای نوشتن - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 11:00
ســـکّـــو پاپوشی برای نوشتن باید تا شب چندتا مقاله رو از استاد اوکی بگیرم. راستی گفتم که مرض دارم و بعد از دوتا لیسانس الان دانشجوی ارشدم؟ خب الان گفتم! از بیکاری هم نیست. اتفاقا انقدر کار دارم که منِ همیشه حاضر تو کلاسها، ماهی دوبار شاید برسم برم دانشگاه.نهنهنهاین چیزی نبود که بخوام باهاش ابتدا کن...
نامه های صدا دار - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 13:36
باید خوشبخت باشیم که برای هم نامه های کوتاه مینویسیم، که بلدیم بنویسیم و خوب میدونیم چه ذوقی داره خوندن. باید خوشبخت باشیم که همیشه توی گلدون روی میز گل هست. باید خوشبخت باشیم تو سفرها خیلی خیلی خیلی بهمون خوش میگذره و هم سفرهای خوبی هستیم. اما گاهی دلم برای صدای آدمها تنگ میشه برای میمیک صورتشون تو...
برف و ربط آن به ظرفیت گوش - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 13:36
برف تو با حوصله ترین صورت ممکن داره میباره. هیچ عجله ای نداره و نرم نرمک وارد مجلس میشه انگار!هوا سرده ولی لباسهای تو کرکی برای این روزهان خب مخصوصا اگه از صبح اسلیپر هم پات باشه. کاش ساختمون تو همون حالت سکوت تا چند دقیقه پیش بود ولی خب دخترهای پر سر و صدای همسایه اومدن و دارن بلند بلند حرف میزنن و...
گریه ی بابا بی تابی مامان - تاریخ: 1401/4/20 ساعت: 21:30
حدود یک سال و نیم پیش مامان میگفت صدای گریه ی بلند مردی همراه با ته صدای یه زن خیلی میاد تو کوچشون، تا مشخص شد پسر بچه کوچیکشون تو استخر غرق شده و از درد بی تابی پدر و مادر تو خونه که گریه میکنن صداش تو سکوت کوچه، خونه به خونه میره. تا اینکه یکی دو ماه گذشت صدای گریه ها ادامه داشت و یه روز صدای مرد ...
نوسانات یک فعال/ تنبل - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 21:28
هممون این حالت رو تجربه کردیم وقتی کاری رو مدتها تبدیل به عادت کردیم مثل ورزش روزانه، کتاب خوندن، مرتب کردن روزانه لیست کاری و... و بعد از مدتی به دلایلی مثل مسافرت، مرگ یک عزیز، وقفه کوچک در برنامه های اینترنتی و ... میذاریمش کنار، شروع مجدد اون فع
شفا - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:45
هفته ی شلوغی رو دارم میگذرونم. اینقدر شلوغ که کلاسهای دانشگاهم توش گمه. املاح بدنم پایینه و باید یکسری آزمایش انجام بدم تا علاوه بر منیزیم، ب شش و مولتی ویتامین که قبلا میخوردم موارد جدیدی به لیست روز
تیروئید هاشیمیتو و ربط آن به بارش بی امان چشمها - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:45
اگه به طور عجیبی از هرچیزی به گریه می افتید یا زود از هرچیزی میترسید و اضطراب دارید و اطرافیانتون لطف دارن و بهتون میگن:" چیزی نیست، از قلب مهربونته"؛ مثل من پاشید برید چندتا آزمایش خون بدید شاید شماهم مثل من کم کاری تیروئید, داشتید که این بخشی از نشانه هاشه!
پنجره ه ه ه... - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 23:04
آنقدر قل خوردیم که دست آخر یادمان رفت مثل روزهای اول بگوییم:" خانه ای میخواهیم با پنجره های بزرگ" تهران و بنگاههایش شده بود تکرار ملال آور سوال و پاسخ :"چقدر دارید؟" کسی گوش نمیداد که خانه ی با پنجره
روزمرگی حاد - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 23:04
چه بر سر آدمی می آید که مدام کتاب خواندش را صدا بزند:" روزمرگی!"
اون برق نگاهشون - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 23:04
هرجا میرفتم از یه مهمونی شلوغ گرفته تا مولودی یا دورهمی, چندتا خانواده به خودم که می اومدم میدیدم دور و برم کلی بچه رنگی رنگی نشستن شاد و خندون و خاله خاله گفتنشون صدای بقیه رو در آورده! اینکه بچه ها
ما از اون خانواده هاشیم - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 23:04
ماه رمضان بود. نزدیک اذان بود و من جای دیدن برنامه ماه عسل، تو اتاقم با یاسر که اون موقع هنوز تو دوره آشنایی بودیم حرف میزدم. پیام داده بود که :«نزدیک خونه هستم». من از گرسنگی رو تختم دراز کشیدم و احت
عاروق زن های دودی! - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 23:04
توی جمع عاروق زدن کار زشتی هست. همه خجالت میکشن و معذرت میخوان. بعد چطوره که از سیگار کشیدن و ریختن دودش تو حلق بقیه خجالت نمیکشن؟من هربار از مترو هفت تیر میام بالا با حجم غلیظی از دود به سرفه می افتم
F - تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 16:47
درست مثل آیینه مقعر که نور را در کانون خود جمع میکند و گرما تولید میشود هروقت به آهستگی از پهلوی راست به پهلوی چپ میچرخد انگار تمام گرمای حل شده در کانونی که "من" باشم رخت میبندد و سرما مینشیند. همینقدر واقعی همینقدر قابل لمس.  ^_^+   &nbsp  الهامـ  Let's block ads! (Why?)
پدر - تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 16:47
نشستم تک تک پست های اینستاگرامم رو که ازتون خواسته بودم برای پدرم دعا کنید رو میخونم. اشکی میشم و میخونم، بعد تک تک کامنتهای شما رو میخونم از لبخندهای
با تو - تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 16:47
نمیدونم چرا اینترنت خونه رو وصل نمیکنیمنمیدونم چرا با اینکه پول خداتومنی آتلیه رو دادیم نمیریم پیگیر شیم پس چرا هنوز عکس و فیلممون رو نمیدیدنمیدونم چر